محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4800
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم بن زياد گويد : هر وقت محمد به منبر مىرفت ، منبر زير وى صدا مىكرد من آنجا نشسته بودم . عبد الله بن عمر بن حبيب گويد : يكى كه به وقت سخن كردن محمد بر منبر حضور داشته بود مرا گفت : « بلغم گلويش را گرفت كه تنحنح كرد كه برفت و بازگشت ، باز تنحنح كرد كه برفت و باز آمد كه تنحنح كرد باز بيامد كه تنحنح كرد ، آنگاه نگريست و جايى را نيافت و خلط خويش را به طاق مسجد افكند كه به آنجا چسبيد . » ابراهيم بن على از خاندان ابو رافع گويد : محمد گشاده زبان نبود ديدمش كه بر منبر بود و سخن در سينه اش مانده بود و با دست به سينهء خويش مىزد كه سخن را از آن در آرد . راوى گويد : روزى عيسى بن موسى به نزد ابو جعفر در آمد و گفت : « اى امير مؤمنان خدايت خرسند بدارد . » گفت : « براى چى ؟ » گفت : « نماى خانهء عبد الله بن جعفر را از بنى معاويه ، حسن و يزيد و صالح خريدم . » گفت : « بدين خرسندى ؟ به خدا آن را فروختند كه به كمك بهاى آن بر تو بتازند . » عبد الله بن ربيع گويد : محمد در مدينه قيام كرده بود ، منصور شهر خويش بغداد را در نيزار خط كشى كرده بود ، پس از آن سوى كوفه روان شد ، من نيز با وى روان شدم . به من بانگ زد كه به دو پيوستم ، دير مدت خاموش ماند ، آنگاه گفت : « اى پسر ربيع ، محمد قيام كرده . » گفتم : « كجا ؟ » گفت : « در مدينه . »